شمارهٔ ۲۰۴
شق شد سماوات دخان از وجه خوب دلبراناینک دلیل روز حشر آمد برای بندگان
شق القمر هم ناظران آمد دلیل دیگرشسنت خلیل الله کرد احمد به روی خود عیان
(بشکافت صدر خویش را، کردند اخوان رسولآمد چو در نطق خدا شرق و زمین دیگر نشان)
(چون نام خود چاره گری آورد از چار آسمانتا دین تمام آید بدو وعده چو بوده است از زمان)
ای سالک راه خدا! روز مسیحا را طلبوعده همان بوده است کان آمد فرود از آسمان
تا چون یهودی بی خبر از وی نمانی بی نصیبرمز و اشارت ها صریح گردد چو آیم در میان
نطق خدا می دانی اش زیرا که بوده است قول او:گر نطق حق آری پدید، آید مسیح از آسمان
قوت که هست از ذات حق عیسی همین آنروز گفتاو در من است و من در او هر دو یکیم ای سالکان!
چون این سخن نقل است از او اندر کتبهای شمادانید او را کردگار الا ز تقلید و گمان
قول مسیح است این که من هستم محیط کل شی ءاین صورت و جسم است این معنی که باشد در میان
صورت کجا گیرد وجود چون نطق ناید در میاننطقی که از سی و دو خط می آید اندر هر زبان
گر جسم ظاهر بود این، ریزید و پوسید و برفتورنه که معنی دانی اش بی نطق کی گردد عیان
نطقی که با ذات خدا چون نور خورشید آمدهبر روی عیسی صورتش از نطق ها ظاهر بخوان
گفتی که آدم را خدا بر صورت خود آفریددانی چو صورت را صفت، باز آن صفت را نوردان
رمز و اشارتها چنین چون کرد روشن نطق حقدر مظهر نطق خدا سلطان بی جا و مکان
هر هفته سی و دو نماز آورد او اندر حجازمی کرد با سوز و نیاز تا خوش درآمد در جهان
تکرار کردم بارها این هم مزیدش می کنمگر شرح این جویی مخوان غیر از کتاب جاودان
روشن چو شد اسرارها از نطق پاک فضل حقایمن برو آسوده شو آزاد گرد اندر جهان
در صور اسرافیل چون نفخه به امر حق دمیدحشر خلایق اجمعین کرد آن خدای انس و جان