شمارهٔ ۱۸۸
ترک شراب کی کنم من که چو رند فاسقم؟عار ز زهد اگر کنم فخر من است که عاشقم
از خط استوا مرا دل چو به شرح سینه بودکشف شدم ز سر او سر «سماء طارق » م
ظاهر و باطن جهان هست چون ذات یک وجودظاهر زیم چو روز من نه که چو لیل غاسقم(؟)
کرد دراز قیدها فضل خدای من خلاصزان که دو هفت از خدا طایف بیست عایقم (؟)
«فالق حب النوی » فضل خدای ماست بسراست شنو ز من که من بنده فضل فالقم
بود کلید رزق چون حسن خط نگار منرزق ز روی او دهد فضل خدای رازقم
سی و دو نطق مطلق است ذات و صفات یک وجودکوست به حق انبیا بی شک و شبهه خالقم
گرچه به آخر آمدم بهر بیان سر حشرنور محمدیم چون بر همه خلق سابقم
راز مسیحی چون ز من فاش شود «عمل » منمهست چو مصحف حیات عین کلام ناطقم
شعر مگو که معجز است سربهسر این کلام منزان که چو شاعر دگر از دگران نه سارقم