شمارهٔ ۲۰۸
ای جمالت گشته پیدا در نهان خویشتنوی رخت گردیده پیدا در عیان خویشتن
در جهان، خود عشق می بازی به حسن روی خودعاشق و معشوق خویشی در جهان خویشتن
از لب خود در سؤالی و جواب از لفظ خودبا دو عالم در حدیثی از زبان خویشتن
مدتی گنج ظهورت بود در کنج نهانعاقبت گشتی دلیلی در بیان خویشتن
بار چندی در تفرجگاه ذات پاک خودحور حسن خویش بودی در جنان خویشتن
تاترا نشناسد اغیاری و هر نامحرمیدر لباس آب و گل کردی روان خویشتن
مدتی شد کو نسیمی از تو میجوید نشانمیندانست آن که یابد از نشان خویشتن