شمارهٔ ۷۵
کس بدین آیین حسن از مادر گیتی نزادتا ابد چشم بد، از روی تو یارب دور باد
جور حسنت گرچه بسیار است و بی پایان، ولیاز تطاول های زلفت، ای امیر حسن، داد
کرده ام در سر هوای زلف آتش مسکنتگرچه می دانم که زلفت می دهد سرها به باد
از برم رفتی و یاد از من نیاوردی دگرای ز یادت رفته یادم، هر دمت صد بار یاد
بر دل شیدا نهم داغ شکیبایی و صبرسینه گر نتوانمت بر سینه سیمین نهاد
عاشق روی تو گشتم هرکه خواهد گو بدانعشق پنهان چون کنم؟ طشت من از بام اوفتاد
زاهدان را زهد و ما را عشق خوبان شد نصیبهرکسی را در ازل حق آنچه قسمت بود داد
می کنم سودای بند حلقه زلفت ولیجز به دست بخت و دولت این گره نتوان گشاد
در غم هجران و دوری سوختم بنمای رویتا به دیدارت شود جان من غمدیده شاد
ای نسیمی چون ببینی قامتش را سجده کنزان که پیش سرو همچون شمع نتوان ایستاد