شمارهٔ ۱۴۶
شرح غم دل ما با یار ما که گوید؟گر محرمی نباشد جان غصه با که گوید؟
جان با خیال لعلش گوید غم دل، آریبا غنچه حال بلبل غیر از صبا که گوید؟
غلتان اگر نه هردم اشکم رود به کویشسرو روان ما را از ما دعا که گوید؟
زاهد ز روی نیکو گوید نظر بپوشاندر دین حق پرستان این را روا که گوید؟
گر منکری ز خامی گوید مباش عاشقمشنو حدیث او را بگذار تا که گوید
جان با هوای مهرش آمد به لب ندانمبا آفتاب هبلی(؟) حال هبا که گوید؟
آن را که نیست ای جان، روی تو قبله دلچون اهل وحدت او را رو با خدا که گوید؟
وصل تو گرچه بیش است از حد ما ولیکندر عالم هویت شاه و گدا که گوید؟
زلف و رخت نگارا، صد شرح داد اماتفسیر این، کماهی، ای دلربا که گوید؟
آن کو به نور مهرش روشن نکرد دیدهاو را چو صبح صادق صاحب صفا که گوید؟
چون دیده نسیمی روی تو دیده باشدبا سالکان عشقت شرح قفا که گوید؟