شمارهٔ ۹
ساقیا آمد به جوش از شوق لعلت جان ماخضر مایی، می بیار از چشمه حیوان ما
با لب لعلت به جان بستیم پیمان در ازلتا ابد پیمانه لعل تو و پیمان ما
درد بی درمان ما را چاره جز وصل تو نیستای وصالت چاره ساز درد بی درمان ما
عاشقان را در دو عالم جان جانان خود توییکی بود غیر از تو جانی ای دل و جانان ما
روضه رضوان ما جز خطه کوی تو نیستروضه ای کو غیر از این؟ ای روضه رضوان ما
چشم یعقوب از غم روی چو ماهت شد سفیدسر بر آر از قعر چاه ای یوسف کنعان ما
بر گل و ریحان نمی خواهم که اندازم نظرتا که باشد زلف و رخسارت گل و ریحان ما
عاقبت خواهد ز ما دودی به روزن برشدنکی چنین پنهان بماند آتش سوزان ما؟
کشتی چون نوح اگر داری نخواهی غرق شدگر بگیرد کوه و صحرا سر بسر طوفان ما
جوهری نیکو شناسد قیمت در یتیمهم تو دانی قدر خود ای گوهر عمان ما
سوره زلف و رخت، نور و دخان آمد ز حقای ز رحمن گشته منزل سوره ای در شأن ما
مصحف روی تو می خوانیم از حق در ازلای کلام ناطق این است آیت قرآن ما
عمر در سودای زلفت رفت و راه آخر نشدآه از این سودای دور و راه بی پایان ما
شد به سر، گردان نسیمی در هوایت چون فلکای اسیر بند زلفت جان سرگردان ما