شمارهٔ ۱۰
تا هوای طوبی قد تو دارد جان ماهست منزل آیت «طوبی لهم » در شأن ما
قبله و ایمان عاشق نیست الا روی دوستتا که هست و بود و باشد قبله و ایمان ما
در ازل چون با تو پیمان محبت بسته ایمهست چون حسن تو باقی تا ابد پیمان ما
بر سر زلف تو خواهد رفت باز این دین و دلاین دل آشفته حال و جان سرگردان ما
اشک سرخ آمد گواه و زردی رخ شد دلیلحال ما میکن قیاس از حجت و برهان ما
خواب از آنرو خوش نمی آید به چشم ما که هستخیل سلطان خیالت روز و شب مهمان ما
وصل رویت گر شبی مهمان ما گردد ز لطفجنت و فردوس گردد کلبه احزان ما
حال درد خاص ما را با طبیب ای دل مگوکز طبیب عام نتوان یافتن درمان ما
خسرو انجم به جای خود بود گر بنده واربر میان بندد کمر پیش رخ سلطان ما
با نسیمی بوی زلفش می کند هردم خطابکای نسیم روحپرور زان مایی زان ما