گنج

شمارهٔ ۱۱

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: ا۱۶ بیت
ای رخ جانفزای تو جام جم جهان نماگشته عیان ز روی تو ذات و صفات کبریا
حسن خط جمال تو هست چو عین ذات حقذات حق از جمال تو گشت عیان و رونما
عرش خدا چو روی او بود نمود روی از اوسی و دو نطق موبه مو در شب قدر ز استوا
روز قیام شد عیان از رخ بدرت ای جوانشق قمر چو کرده ای، شد سر زلف تو دو تا
سی و دو خط چو رخ نمود روز عبید از رختسی و دو نطق شد عیان زان خط روی جانفزا
هرکه سجود روی تو همچو ملک کند یقینجنت روی تو شود روز جزا ورا جزا
سجده کنم به روی تو زان که تو قبله منیوقت نماز می کنم سوز و نیاز را ادا
فاتحه رخ ترا چون به نماز خوانده امطاعت من قبول شد یافته ام ز حق لقا
سجده بجز به روی تو نیست قبول پیش حقبهر همین سجود من نیست بجز رخ ترا
قاری مصحف رخت بود خدا چو خود نوشتگشت شهید حسن خود خواند چو سوره شفا
عین وجود جمله شد شاهد و هم شهید خودعارف ذات خود چو شد یافت ز ذات حق لقا
بود همیشه ذات او عاشق حسن سی و دوداشت همیشه جست و جو خویش به خویش دایما
گشت عیان کنون، تمام، ذات خدای لایناممفتعلن مفاعلن تا له تلا و تا له لا
فضل قدیم ذوالمنن خالق خلق مرد و زنعارف وجه خویشتن بود همیشه از خدا
سجده روی فضل کن چونکه ز لطف در ازلفضل ز فضل خود سرشت جان و تنت نسیمیا
گرچه نسیمی خاک شد در ره آن صنم ولیبر سر دیده می کشند اهل نظر چو توتیا