گنج

شمارهٔ ۲۳۸

قافیه: اراو۱۰ بیت
آیینه دل پاک دار، ای طالب دیدار اوباشد که اندازد نظر در آینه رخسار او
از مصحف رویش بخوان سی و دو حرف لم یزلتا ره بری بر ذات حق، واقف شوی ز اسرار او
ذاتی که بود از جسم و جان، در پرده عزت نهانرخساره بنماید عیان، هم بشنوی گفتار او
میزان عدل آورده است آن مه برای مشتریقلب و دغل بگذار اگر داری سر بازار او
صراف عشق است آن صنم، صافی شو ای دل همچو زرزانرو که نتوان داشتن سیم دغل در کار او
بگذر به خط استوا تا بازیابی طالباراه صراط المستقیم از قامت و رفتار او
خواهی که باشی پاکدین چون طیبین و طاهرینحاصل کن ایمان و یقین از زلف چون زنار او
از لوح روی دلبران سی و دو حرف حق بخواناسرار «ما اوحی » ببین از چار هفت و چار او
گر می توانی چون خلیل ای عاشق حق سوختندر آتش نمرود شو آنگه ببین گلزار او
کشت او نسیمی را به غم، کارش نه امروز است و بسکز لطف خود با عاشقان، این است دایم کار او