گنج

شمارهٔ ۳۳

قافیه: اماست۱۱ بیت
سلطان غمت را دل پردرد مقام استآن دل چه نشان دارد و آن مرد کدام است
در عشق تو چون هست دلم بنده جاویدکار دلم از دولت وصل تو تمام است
جز پختن سودای سر زلف تو در سردیگر هوس عاشق دلسوخته خام است
ای آن که کنی عرضه سجاده و تسبیحمرغ دل ما فارغ از این دانه و دام است
چون توبه ز مستی کند آن رند که شد مستزان باده که روح القدسش جرعه جام است
ای کرده رخت روز، شب تیره ما راصبحی که نه با روی تو باشد همه شام است
ای طالب ناموس رها کن طلب نامدر عشق بزرگی و کرامت نه به نام است
تا محرم اسرار خیال تو دلم شدکار نظر از اشک چو لؤلؤ به نظام است
بر طالب جنت که مرادش نه تو باشیوصل تو حرام آمد و حقا که حرام است
بر طور لقا جان کلیمت «ارنی » گویدیدار تو می خواهد و مشتاق کلام است
محراب نسیمی رخ و ابروی تو باشدتا روی تواش قبله و چشم تو امام است