گنج

شمارهٔ ۹۴

قافیه: ستباشد۹ بیت
مست شراب عشقش بی باده مست باشدبی باده مست یعنی مست الست باشد
دست نگار دارم در دست، کی بریزددستی که بر کف او را زین گونه دست باشد
آن را که روی ساقی باشد شراب و ساغرحق را به حق پرستد کی می پرست باشد
آن را که در سر افتد زین سرو سایه روزیچرخ بلند پیشش کوتاه و پست باشد
اسرار چشم مستش روزی که فاش گرددبازار زاهدان را روز شکست باشد
عشق است هست مطلق یعنی حقیقت حقهستی ندارد آن کو بی عشق هست باشد
شست است زلف خوبان در بحر عشق زانروپیوسته ماهی جان جویان شست باشد
ذوق شراب و شاهد دانی که می شناسد؟آن کز می حقیقت پیوست مست باشد
آن کز سر دو عالم برخاست چون نسیمیاو را به عشق دلبر دایم نشست باشد