گنج

شمارهٔ ۲۸۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: ستمنههی۱۱ بیت
از می عشقش کنون مستم نه هیبی می عشقش دمی هستم نه هی
جز کمند زلف عنبرچین اونقش زناری دگر بستم نه هی
ای که می گویی به جان رستی ز عشقمن ز جان از عشق او رستم نه هی
دل ز جوی عشق می گوید بجهمن حریف این چنین جستم نه هی
با سر زلفش دلم عهدی که بستبشنوی روزی که بشکستم نه هی
چون بدارم دامن وصلش ز دستمن در آن سودا از آن دستم نه هی
عروة الوثقی است آن گیسوی اوچون توانم گفت بگسستم نه هی
عهد «قالوا» بسته ام روز الستمن جز آن «قالوا» و آن لستم نه هی
دام زلفش هست شست حوت جاندل به تنگ آید از آن شستم نه هی
چون قدش را سرو گفتم یا بلنددر ره همت چنین پستم نه هی
تا نسیمی حق نشد سر تا قدمیک زمان از پای ننشستم نه هی