گنج

شمارهٔ ۱۹

زهی جمال تو مستجمع جمیع صفاترخ تو آینه رونمای عالم ذات
به حق سبعه رویت که سوره کبراستکه عید اکبرم این است و بهترین صلوات
کمال حسن رخت قابل نهایت نیستچرا که لایتناهی بود جمیع صفات
سجود قبله روی تو می کند دل منصلوة دایمم این است و قبله گاه صلات
ز لام و بی لبت یافتم حیات ابدکه آب خضر همین شربت است و عین فرات
دلی که کشته رویت نشد بدان حی نیستچگونه زنده توان بود بی وجود حیات
تو شاه عرصه حسنی و هر که دید رختبه یک پیاده حسن رخ تو شد شهمات
زهی ز حسن رخت عید ماه نو کردهسواد زلف تو روشن شبی سیاه برات
به مصر جامع رویت گزاردم جمعهزهی حلاوت ایمان و طعم قند ونبات
خیال روی تو را عابدی که قبله نساختز عابدان مشمارش که می پرستد لات
کسی که جان چو نسیمی فدای روی تو کردسواد نامه اعمال او بود حسنات