شمارهٔ ۲۰
ای کعبه جمال توام قبله صلاتحسن رخ تو داده به خورشید و مه زکات
ذرات کاینات به مهر تو قایمندچون عالم صفات که قایم بود به ذات
ادراک حسن روی تو خفاش کی کندای آفتاب روی تو مستجمع صفات
روشن شد اینک روی تو در لات دیده اندآنان که در کنشت پرستیده اند لات
از نازکی رخ چو مهت بر بساط حسنلیلاج عقل را به دو منصوبه کرده مات
در کاینات غیر تو کس را وجود نیستای یافته وجود به ذات تو کاینات
شرک است در طریق حقیقت دویی، ولیما خضر تشنه ایم و تویی چشمه حیات
دم درکش از بیان لب لعلش ای خردکافزون ز وسع کوزه بود دجله و فرات
زلفش به راستی شب قدر است و راست استگر خوانمش به وجه دگر لیلة البرات
آن کو زفضل حق چو نسیمی به حق رسیدشمع هدایت آمد و پروانه نجات