گنج

شمارهٔ ۱۴۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ار۱۱ بیت
مست جام حسن یارم وز دو چشمش پرخمارساقیا این مست را پیمانه دردی بیار
گر کشد عشقت به پای دار، ای عاشق دمیپای دار آنجا چو مردان کاین نماند پایدار
عارفی کو شد ز اسرار اناالحق باخبربر سر دار ملامت گو برو منصوروار
نیستم باک از رقیبانش چو می بینم به کامکرده در گردن حمایل دست رنگین نگار
برقرار و عهد زلف یار مهرخ دل منهزان که هرگز عهد خوبان نیست ای دل برقرار
غرقه دریای نورم تا بدیدم ذره ایتاب خورشید رخ آن سرو قد گلعذار
جز حساب زلف و خالت نیستم کار دگرپیش حق این است دستاویز در روز شمار
آن درختی کآتشش می گفت اناالله با کلیممیوه اش روی تو است ای مه که آورده است بار
آن که در عشق تو شست از هردو عالم جان و دلکی شود مشغول کاری؟ کی رود دستش به کار؟
مست و سودایی شود خلوت نشین گر بشنوداز نسیم صبح وصف حسن و بوی زلف یار
شد نسیمی زنده از فضل الهی جاودانصوفی دل‌مرده را گو بیش از این ماتم مدار