گنج

شمارهٔ ۱۷۱

قافیه: نگ۱۱ بیت
ای از لب تو تنگ شکر آمده به تنگروی تو کرده لاله و گل را خجل به رنگ
ز ابروی گوشه گیر به زه کرده ای کمانبر جان عاشق از مژه کج کرده ای خدنگ
بخت منی و طالع من، چون کنی فرارعمر منی و دولت من، کی کنی درنگ
با سرو گفته بود صبا ذکر قامتتزان بر کنار جوی به یک پا بماند لنگ
سلطان حسن روی تو از زلف و خط و خاللشکر کشیده است کجا میرود به جنگ؟
خورشید اگر چه با تو کند دعوی جمالدور از رخ و جمال تو سر می زند به سنگ
تا بسته اند صورت رویت، نبست نقشنقاش چرخ چون تو نگاری لطیف و شنگ
یارب چه صورتی که ز روی کمال هستاندیشه در جمال تو حیران و عقل دنگ
خطت نهاد سلسله بر پای آفتابزلف تو بر میان قمر بسته پالهنگ
نام از کجا و ننگ من عاشق از کجا؟عاشق کی التفات نماید به نام و ننگ؟
هر شب نسیمی از طرب عشق مهرخیتا وقت صبحدم زده بر فرق زهره چنگ