گنج

شمارهٔ ۱۲۴

آنجا که وصف سرو گل اندام ما کنندجانها به جای جامه به بویش قبا کنند
آنان که یافتند اثر کیمیای «فضل »مس را به التفات نظر کیمیا کنند
ای خسته ای که بی خبر از درد دوستیبی درد، فکر کن که تو را چون دوا کنند
بگذر ز کبر و رو به درش کن که بی ریامردان راه، رو به در کبریا کنند
ای در هوای مهر تو هر ذره جوهریکز جسم پاکش آینه جم نما کنند
ارزان بود به جان عزیز تو یک نفسوصل تو را به هر دو جهان گر بها کنند
روی تو را به چشم حقیقت ندیده اندآنان که نفی دیدن حسن خدا کنند
چشمی که لوح چهره نشوید ز نقش غیرکی با خیال روی تواش آشنا کنند
خاک در تو گوهر کحل بصیرت استروحانیان از این شرفش توتیا کنند
خون در میان چشم و دل ما فتاده استکو مجمعی که پرسش این ماجرا کنند؟
جان پرورند هر نفس از بوی روح بخشدر مجلسی که شعر نسیمی ادا کنند