گنج

شمارهٔ ۵۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازینیست۹ بیت
حیات زنده دلان جز به عشقبازی نیستمباز عشق به بازی، که عشق، بازی نیست
دلا بسوز ز عشقش چو شمع و جان بگدازکه کار عشق بجز سوز و جانگدازی نیست
طهارتی که نسازی به خون دل، می دانکه در شریعت صاحبدلان نمازی نیست
متاب روی ز خدمت که بر در محمودطریق بنده مخلص بجز ایازی نیست
نمی خورد غم حالم چنین که می بینمطبیب درد مرا عزم چاره سازی نیست
به جور و عشوه و نازم چه می کشی هردمکه گفت یار مرا رسم دلنوازی نیست
به خاک پاک شهیدان عشق خونریزتکه هرکه پیش تو خود را نکشت غازی نیست
وصال زلف تو خوشتر ز عمر جاویدانکه بر سر آمده عمری بدین درازی نیست
به دولت غم عشق رخت نسیمی رانظر به سلطنت از روی بی نیازی نیست