شمارهٔ ۱۱۴
عشاق، هوای رخ زیبای تو دارندزانروی چو منصور همه بر سر دارند
رحم آر به جان و دل این قوم که در عشقمجروح و دل آزرده و بیمار و نزارند
هیچ است جهان در نظر همت ایشانغیر از تو کسی در دو جهان هیچ ندارند
با یاد تو شب تا به سحر با دل پرسوزفریاد ز جان هر نفس از عشق برآرند
کردند شمار همه کس در ره عشقتاز هیچ کسان نیز مرا هم نشمارند
گفتی به نسیمی که به جان طالب ماییای دولت آندم که مرا با تو گذارند