گنج

شمارهٔ ۶۸

گر به می تشنه شود آن لب باریک مزاجنوش کن شربت ماء العنب از جام زجاج
ساقیا دردسری می دهدم رنج خمارباده پیما که به یک جرعه بسازیم علاج
بر بناگوش تو آن خال سیه دانی چیست؟ز آبنوسی است یکی نقطه بر آن تخته عاج
به تو محتاجم و روزی ز غلامان می پرسصورت حال گدایان به سلطان محتاج
هندویی سنبل مشکین تو از هر طرفیدید و بر گردن مشک ختن آورد خراج
تا شرف یافت ز خاک سر کوی تو سرمبه سر کوی تو سوگند، ندارم سر تاج
دیده بحر است و در آن بحر نسیمی غواصغرقه خواهد شدن ار بحر برآرد امواج