گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱برقیم ولی رنجه نسازیم گیا راشمارهٔ ۲گرفت گریه ما کوه و دشت و صحرا راشمارهٔ ۳برخیز و گوی جلوه مالک رقاب راشمارهٔ ۴خدایا روزی این خود‌پرستان ساز جنت راشمارهٔ ۵چو آفتاب کند تاب شرم ماه تراشمارهٔ ۶سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق راشمارهٔ ۷آن قطره‌ام که بحر به دور افکند مراشمارهٔ ۸باز عشق آمد که آراید گلستان مراشمارهٔ ۹جنونی کو که سرگردان کنم در دیده طوفان راشمارهٔ ۱۰بردیم باز بر سر نظاره دیده راشمارهٔ ۱۱به صبوری بفریبم دل شیدایی راشمارهٔ ۱۲هنوز شعله‌فشانست آه حسرت ماشمارهٔ ۱۳عشق کرم آموز در‌آمد ز در ماشمارهٔ ۱۴پامال ترکتاز خزان شد بهار ماشمارهٔ ۱۵شبی که هجر بپرداخت از تو منزل ماشمارهٔ ۱۶آشفته‌تر از ماست بسی انجمن ماشمارهٔ ۱۷چون شعله پرتب است درون و برون ماشمارهٔ ۱۸باز دل در موج تبخال از تب حرمان کیستشمارهٔ ۱۹باز دل بر در غم طرح محبت انداختشمارهٔ ۲۰عندلیب عشق را جز ناله‌های زار نیستشمارهٔ ۲۱خاکستر این سوخته را باز توان سوختشمارهٔ ۲۲امشب از شعله آهم جگر غم می‌سوختشمارهٔ ۲۳ستم ز نرگس مستت ستمگری آموختشمارهٔ ۲۴ساقی که می‌ خود همه در جام شمار ریختشمارهٔ ۲۵شناخت ذوق بهار آنکه گل به دامان ریختشمارهٔ ۲۶چه آبروی که آن رانه عشق روی تو ریختشمارهٔ ۲۷هجر تو جزو اول دیوان محنتستشمارهٔ ۲۸بر گوش دلم زمزمه توبه حرام استشمارهٔ ۲۹چون عدم از بر عالم برخاستشمارهٔ ۳۰کی ز ماتمخانه ما دود افغان برنخاستشمارهٔ ۳۱کارم چو زلف یار پریشان و در هم استشمارهٔ ۳۲ناله رازی‌ست که در سینه نهفتن ستم استشمارهٔ ۳۳هزار گل ز جگر در کنار خنده ماستشمارهٔ ۳۴باز جانم دوزخ آشام از غم غمخوار تستشمارهٔ ۳۵امشب از دولت دیدار تو عید نظرستشمارهٔ ۳۶ما و من برلب مرغان چمن بسیارستشمارهٔ ۳۷عالم ز ما تهی و ز افغان ما پرستشمارهٔ ۳۸ما غریبان را ز ناکامی کنار جان پرستشمارهٔ ۳۹بی روی او نظاره ز چشمم برون نشستشمارهٔ ۴۰وفای عهد ز خوبان عهد ما غلط‌ستشمارهٔ ۴۱در مذهب ما هر چه بجز دوست حرامستشمارهٔ ۴۲بی بصر دیده ارباب هوس حیرانستشمارهٔ ۴۳برون شدن ز دلم درد را چه امکانستشمارهٔ ۴۴چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانستشمارهٔ ۴۵شه محبتم و ملک غم بلاد منستشمارهٔ ۴۶من آن صیدم که صیادم جنونستشمارهٔ ۴۷گستاخی نظاره ما جرم جنونستشمارهٔ ۴۸نهفته در دم شمشیر نوبهاری هستشمارهٔ ۴۹آن سرو خرامان که گذشت از چمن کیستشمارهٔ ۵۰در می‌زنم چه شد که گشایش پدید نیستشمارهٔ ۵۱آتش به از گلی‌ست کش آسیب خار نیستشمارهٔ ۵۲آن نسیمم که سر و برگ خس و خارم نیستشمارهٔ ۵۳نافه چو طره غالیه بار تو نیستشمارهٔ ۵۴نخل طلبم هیچ مرا برگ و بری نیستشمارهٔ ۵۵بی سبب زلفش اضطراب نداشتشمارهٔ ۵۶تب دوش از ملال تو از خود خبر نداشتشمارهٔ ۵۷دی قاصد یار آمد و مژگان‌تری داشتشمارهٔ ۵۸نوبهاران از در این باغ و بستان بازگشتشمارهٔ ۵۹از دل هزار لخت به چشم نثار رفتشمارهٔ ۶۰از فیض گریه‌ام مژه نشو و نما گرفتشمارهٔ ۶۱شب بی‌خبرم حرف فراقت به زبان رفتشمارهٔ ۶۲دوش غم بر گریه‌های زخم ما خندید و رفتشمارهٔ ۶۳از عافیت طراوات گلزار کس مبادشمارهٔ ۶۴شب نخل تجلی به گلستان تو بر دادشمارهٔ ۶۵هر قطره خون گرم که از دل در اوفتدشمارهٔ ۶۶غم عشقت به عالم در نگنجدشمارهٔ ۶۷چنان که باغ در آغوش گل نمی‌گنجدشمارهٔ ۶۸مگر بازم دل از زخم جفایی شاد می‌گرددشمارهٔ ۶۹سر آشفته بختم تا به کی بر خویشتن خنددشمارهٔ ۷۰از روز سیاهم شب هجران گله داردشمارهٔ ۷۱غمش به تازه ندانم چه مدعا داردشمارهٔ ۷۲بر خرمنم طلیعه برقی گذار کردشمارهٔ ۷۳رفت صد عید و نسیمی یاد باغ ما نکردشمارهٔ ۷۴حسن پیرایه دکان هوس نتوان کردشمارهٔ ۷۵دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکردشمارهٔ ۷۶سالها دیده ما را مژه دربانی کردشمارهٔ ۷۷عشق هر ساعت شبیخون بر دل ریش آوردشمارهٔ ۷۸دیده امشب ره نظاره به پایان آوردشمارهٔ ۷۹خطت هر دم جهانی از تجلی رایگان گیردشمارهٔ ۸۰گرت خراب کند عشق تا ز سر سازدشمارهٔ ۸۱نشئه‌ی شوق کی از ساغر عشرت خیزدشمارهٔ ۸۲ز خواب آن چشم شهلا برنخیزدشمارهٔ ۸۳فلک خونم به تیغ آن بت بی‌باک می‌ریزدشمارهٔ ۸۴خوش آن بهشت کش از شعله نو گلی باشدشمارهٔ ۸۵چه دانستم که رازم مو به مو اظهار خواهد شدشمارهٔ ۸۶گر نقاب از رخ بگیری آفتابم می‌کشدشمارهٔ ۸۷تنم از داغ حسرت رشک آتشگاه گبران شدشمارهٔ ۸۸هر شبم داغی چنان در گلخن تن بشکفدشمارهٔ ۸۹خون شکایتم ز لب زخم چون چکدشمارهٔ ۹۰جان بی‌رخ تو درد دل غمزده داندشمارهٔ ۹۱رفتند همدمان و مرا دل فگار ماندشمارهٔ ۹۲در فراق شعله خاکستر نشینم کرده‌اندشمارهٔ ۹۳چشم ترا ز مستی ناز آفریده‌اندشمارهٔ ۹۴ماییم جدا از تو به غم ساخته‌ای چندشمارهٔ ۹۵خنده ساقی دگر در ساغر آتش می‌زندشمارهٔ ۹۶تلخکامان مزه شهد هوس نشناسندشمارهٔ ۹۷شوق دیدار تو چون چشم مرا باز کندشمارهٔ ۹۸یک ناوک ارنه در دل صد پاره بشکندشمارهٔ ۹۹چون امتان کبر حدیث نسب کنندشمارهٔ ۱۰۰نوبهار آمد که مرغان بال و پر گلگون کنندشمارهٔ ۱۰۱اگر ز حسن تو یک ذره آشکاره کنندشمارهٔ ۱۰۲در دیده نگه چون ز تو در خون بنشیندشمارهٔ ۱۰۳دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیندشمارهٔ ۱۰۴بیزارم از آن سینه که از جوش نشیندشمارهٔ ۱۰۵چون صبا جلوه آن زلف گره گیر دهدشمارهٔ ۱۰۶عشق هر جا دست با غیرت پی پیمان دهدشمارهٔ ۱۰۷یاد آن شبها که بزم عیش ما آباد بودشمارهٔ ۱۰۸شب که جانم خسته از بیم وداع یار بودشمارهٔ ۱۰۹شب همه شب با صبوری ناله‌ام در جنگ بودشمارهٔ ۱۱۰دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بودشمارهٔ ۱۱۱تا من آتش خانه بودم رسم خاکستر نبودشمارهٔ ۱۱۲تا گلستان بود کی پرخار بیدادم نبودشمارهٔ ۱۱۳خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبودشمارهٔ ۱۱۴تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بودشمارهٔ ۱۱۵دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین می‌رودشمارهٔ ۱۱۶کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شودشمارهٔ ۱۱۷به باده صوفی ما صاف از ریا نشودشمارهٔ ۱۱۸رمزی‌ست خط دوست که چون بخت سر‌آیدشمارهٔ ۱۱۹بهشتی روی من چون پرده از رخسار بگشایدشمارهٔ ۱۲۰مراد ما ز مادر بر سر خشت عدم آیدشمارهٔ ۱۲۱دل از ولایت غم بار بسته می‌‌آیدشمارهٔ ۱۲۲دیدی که چو بخت یار برگردیدشمارهٔ ۱۲۳دیده امشب همه شب خواب پریشان می‌دیدشمارهٔ ۱۲۴کسی در این چمن اسرار رنگ و بو فهمیدشمارهٔ ۱۲۵باز دل آوازه زلف پریشانی شنیدشمارهٔ ۱۲۶ای دل نشاط صرف کن و غم نگاه دارشمارهٔ ۱۲۷تا نفس داری سراغ کوی آن مه‌پاره گیرشمارهٔ ۱۲۸گر آگهی ز دوق طلب تشنه لب بمیرشمارهٔ ۱۲۹گرت بود جگری سوختن ز داغ آموزشمارهٔ ۱۳۰چون عشق آشنای تو شد از خرد گریزشمارهٔ ۱۳۱هرگز مباش آتش سوزان سپند باششمارهٔ ۱۳۲تا توانی در ترازوی هوس بی سنگ باششمارهٔ ۱۳۳من که افسرده‌ترم از نفس مرغ خموششمارهٔ ۱۳۴چون اشک خرقه طلب از خون ناب پوششمارهٔ ۱۳۵تاب خورشید رخت از تب فزونتر بود دوششمارهٔ ۱۳۶متاع اشک گر آتش بود برو بفروششمارهٔ ۱۳۷ز پا افکند ما را آرزوی سرو بالایششمارهٔ ۱۳۸از پی رفع خمار دل غم‌پرور خویششمارهٔ ۱۳۹از خون کشتگان شکفد لاله‌زار عشقشمارهٔ ۱۴۰می‌آید از سیر جگر آهم گلستان در بغلشمارهٔ ۱۴۱گرد افغانم ز دامان جرس افتاده‌امشمارهٔ ۱۴۲دردم و نوش مراد از نیش نشتر خورده‌امشمارهٔ ۱۴۳ناله دردم و خوش بر سر کار آمده‌امشمارهٔ ۱۴۴جوش ذوقم خوش‌نشین کشور میخانه‌امشمارهٔ ۱۴۵چون ابر شب ز آتش تب می‌گریستمشمارهٔ ۱۴۶یک گام گر از محمل غم باز‌پس افتمشمارهٔ ۱۴۷دیده را گم داشتم عمری و اکنون یافتمشمارهٔ ۱۴۸درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردمشمارهٔ ۱۴۹چو شبها بستر و بالین دل از ریش می‌کردمشمارهٔ ۱۵۰شب که غمهای ترا پرده‌نشین می‌کردمشمارهٔ ۱۵۱پریشان ناله‌ام بر گرد هر گلزار می‌گردمشمارهٔ ۱۵۲به بوی درد پریشان زلف یار شدمشمارهٔ ۱۵۳چمن پیرای صبحم کیمیای خاروخس دارمشمارهٔ ۱۵۴لب زخم ستمم مژده ماتم دارمشمارهٔ ۱۵۵ارمغان از بینوایی غم به گلشن می‌برمشمارهٔ ۱۵۶بترس از آن که دمی دامن سحر گیرمشمارهٔ ۱۵۷گر شاهد غم جلوه کند کام نگیرمشمارهٔ ۱۵۸فردوس ساز کلبه پردود آتشمشمارهٔ ۱۵۹نوبهارست و در انجام طرب می‌کوشمشمارهٔ ۱۶۰گوارا باد آیات تجلی بر لب هوشمشمارهٔ ۱۶۱دیریست که از گریه بهار دل ریشمشمارهٔ ۱۶۲نسیم نوبهاران نیستم کاندر چمن رقصمشمارهٔ ۱۶۳چون سینه ماتم‌زدگان غرقه داغمشمارهٔ ۱۶۴کتاب عشقم و آیات زلف دوست عنوانمشمارهٔ ۱۶۵جنون از داغ رسوایی چو آراید گلستانمشمارهٔ ۱۶۶از ناله لب حوصله بستن نتوانمشمارهٔ ۱۶۷عشق کو تا آتشی در خرمن اخگر زنمشمارهٔ ۱۶۸قرعه کاری به نام سعی باطل می‌زنمشمارهٔ ۱۶۹کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنمشمارهٔ ۱۷۰چند در دل شکنم ناله و خاموش کنمشمارهٔ ۱۷۱کو هجوم گریه کز یک قطره صد جیحون کنمشمارهٔ ۱۷۲چند ای شوق طواف در و بام تو کنمشمارهٔ ۱۷۳ز گریه موج زند مجلس ار ندیم شومشمارهٔ ۱۷۴ما ز مادر داغ بر دل خاک بر سر زاده‌ایمشمارهٔ ۱۷۵تا وداع شعله خود همچو اخگر کرده‌ایمشمارهٔ ۱۷۶دوش بی روی تو از دل خون ناب افشانده‌ایمشمارهٔ ۱۷۷باز در دل شعله‌های آفتاب افکنده‌ایمشمارهٔ ۱۷۸وقت غم خوش کآتش از باغ و بهارش چیده‌ایمشمارهٔ ۱۷۹عمریست تا به درد محبت فسانه‌ایمشمارهٔ ۱۸۰کو عشق خانه‌سوز که ما بلهوس نه‌ایمشمارهٔ ۱۸۱روزگاری شد که ما زین بخت وارون می‌تپیمشمارهٔ ۱۸۲در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیمشمارهٔ ۱۸۳کی مسیحا داشت در بار آنچه ما می‌خواستیمشمارهٔ ۱۸۴از عمر دمی را به غمی باز نبستیمشمارهٔ ۱۸۵لب زخمیم و افغان را پرستیمشمارهٔ ۱۸۶در خلوت غم چند گهی خام نشستیمشمارهٔ ۱۸۷ما بت نه زاندیشه معبود شکستیمشمارهٔ ۱۸۸ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیمشمارهٔ ۱۸۹شب که بر آن آفتاب راه گرفتیمشمارهٔ ۱۹۰شب که ما تو سن بیهوده روی پی کردیمشمارهٔ ۱۹۱یاد آن روزی که در میخانه ساغر می‌زدیمشمارهٔ ۱۹۲صبحیم چه سود از دل آهی ندمیدیمشمارهٔ ۱۹۳کو دل که رو به میکده مشرب آوریمشمارهٔ ۱۹۴کو حریفی تا دو جامی از می احمر زنیمشمارهٔ ۱۹۵تا کی چو طفل عقل دم از مهر و کین زنیمشمارهٔ ۱۹۶برخیز تا زیارت ماتم‌سرا کنیمشمارهٔ ۱۹۷تا چند درین غمکده بیکار نشینیمشمارهٔ ۱۹۸سکه به نام عجز زد شوکت پادشاهیمشمارهٔ ۱۹۹ما روزی حیات بجز خون نمی‌دهیمشمارهٔ ۲۰۰رسم عشاقست خندان اشک حرمان ریختنشمارهٔ ۲۰۱قوت جگرت ز جوش بستانشمارهٔ ۲۰۲از شهیدان تو فرمان بردن و جان باختنشمارهٔ ۲۰۳اشک حسرت در عذار ما غریبان ریختنشمارهٔ ۲۰۴ساقی به سودا جام رو کنشمارهٔ ۲۰۵این شهادتگه عشق‌ست تقاضایی کنشمارهٔ ۲۰۶چون نعش من برند برون از سرای منشمارهٔ ۲۰۷درد ما ننگ مداوا برنتابد بیش ازینشمارهٔ ۲۰۸ره گر اینست درین بادیه گمراهی بهشمارهٔ ۲۰۹جان را شکنج ساز و به زلف حبیب دهشمارهٔ ۲۱۰هر خار کان ز گلشن هجران برآمدهشمارهٔ ۲۱۱خدایا رخصت پرواز ازین دام مجاز دهشمارهٔ ۲۱۲بهشت را چه کند با غم آرمیده اوشمارهٔ ۲۱۳تاراج رنگ و بوی گل مدعا نمایشمارهٔ ۲۱۴زاغ و بلبل همه دارند کهن زمزمه‌ایشمارهٔ ۲۱۵بردی به تازه باز دل ای جان چه داشتیشمارهٔ ۲۱۶سر و برگ من محزون نداریشمارهٔ ۲۱۷کوش تا سیراب از بحر تماشا نگذریشمارهٔ ۲۱۸چند از بحر طلب موج دویی انگیزیشمارهٔ ۲۱۹چندم ای اشک به تاراج محبت خیزیشمارهٔ ۲۲۰یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون می‌زنیشمارهٔ ۲۲۱مگر از کمین حسنی شبخون زده سپاهیشمارهٔ ۲۲۲پر تماشا مکن آیینه که حیران نشوی