گنج

شمارهٔ ۱۳۰

۷ بیت
چون عشق آشنای تو شد از خرد گریزشکرانه کرامت نیکان ز بد گریز
ای غنچه مذهب دلم ار داری از بهارتن چون نسیم پای کن و تا ابد گریز
وا افت موج‌وار چو طوفان غم شودهر گاه ابر عافیتی برق زد گریز
گر جذب وصل دیرتر آید به پرسشتباری به سعی هجر ز بند حسد گریز
بر نیش خار غم چو نسیم صبا بغلطچون نکهت گلی به مشامت رسد گریز
مگریز با چراغ تو باد ار کند مصافرو وام کن ز برق شتاب و ز خود گریز
گر بالغی ز عمر فصیحی مخور فریبهم از کنار مهد به سوی لحد گریز