شمارهٔ ۱۱۸
رمزیست خط دوست که چون بخت سرآیدآب سیه از چشمه خورشید برآید
آهستهتر ای دیده گستاخ که آنجاپروانه نهان از نظر بال و پر آید
چون ماهی ساحل طپد از آرزوی دلزخمی که شهیدان ترا بر سپر آید
در مذهب ما بر لب تسلیم حرامستهر ناله که نشکفته ز باغ جگر آید
خاموش فصیحی که به یک ناله نیرزدحسنی که در آغوش خیال و نظر آید