گنج

شمارهٔ ۱۱۷

۵ بیت
به باده صوفی ما صاف از ریا نشودکه تار سبحه به مضراب خوش نوا نشود
به گل نگویم اما شهید نام گلمکه از فسون نیاز بهار وا نشود
ترا چه جرم که حکم غرور حسن اینستکه وعده‌های تو از صد یکی وفا نشود
اگر به خلد روم سوز دل همان باقی‌ستسموم بادیه در گلستان صبا نشود
سحاب ابر فصیحی به جرم ما چه کندبه قطره‌ای گل عیش بهار وانشود