شمارهٔ ۱۱۶
کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شودسینه همچون موج در گرداب داغی گم شود
تنگ چشمی بین که در بزم قدحنوشان شوقخواهش پروانه در دود چراغی گم شود
شوق اگر اینست مغز آشفتگان دوست رانکهت فردوس ترسم در دماغی گم شود
گم شود تا کی لبم در نوش خند عافیتبخت کو تا در مبارک باد داغی گم شود
مهربانی بین که خون از ناله بلبل چکدگر به طرف باغ ما آواز زاغی گم شود
ما فصیحیوار مست همت آن قطرهایمکو درین میخانه در درد ایاغی گم شود