گنج

شمارهٔ ۱۷

۶ بیت
چون شعله پرتب است درون و برون ماتبخاله می‌زند لب خنجر ز خون ما
بر سر زند وفا و کند بر زمانه نازهر لاله‌ای که بشکفد از بیستون ما
کو گریه‌ای که خنده شادی چمن چمنجوشد به جای شعله ز داغ درون ما
زلفی دلم ربوده که در دیده خردشد مردمک سیاهی داغ جنون ما
گفتیم بشکفیم دو روزی درین چمندیدیم روی عالم و بد شد شگون ما
سر چشمه غمی‌ست ز فیض عشقهر زخم تیشه در جگر بیستون ما