شمارهٔ ۱۶
آشفتهتر از ماست بسی انجمن مابی نور بود شمع طرب در لگن ما
بر ناصیه غنچه ما نقش طرب نیستشرمنده برون رفته نسیم از چمن ما
بتخانه عشقیم به طوف در ما آیمستند ز یک جام بت و برهمن ما
نشکفته بماندیم به گلزار شهادتپاشند مگر گرد غمی بر کفن ما
از سوختن ما نشود هیچ تسلیخوش بر سر لطف آمده پیمانشکن ما
شمعیم مکش کز تب حسرت بگدازیمبگذار که بگذارد که بگدازد ازین شعله تن ما
تا حرف دل ریش فصیحی به تو گفتیمخوناب الم میچکد از هر سخن ما