شمارهٔ ۱۵
شبی که هجر بپرداخت از تو منزل ماکدام غم که نزد حلقه بر در دل ما
شهید خنجر شوقیم وتا ابد شایدکه چشم ما نکند خیرباد قاتل ما
اسیر بادیه حیرتیم و میآیدخروش ماتمیان از درای محمل ما
چه تیرهبخت حریفم که میتوان افروختز ظلمت شب هجران چراغ محفل ما
اجل خبر به فصیحی رسان که میگیردز رشک باز محبت سراغ منزل ما