شمارهٔ ۴۲
بی بصر دیده ارباب هوس حیرانستز آنکه بر دیده تصویر نظر پنهانست
در گریبان دری دیده ما روز نخستپنجه غم شده فرموش و کنون مژگانست
دیده بگداخته نخل مژه را دادم آبوین زمان میوه سیرابترش حرمانست
رخ ز بیرونقی شمع نگاهم مفروزروزگاریست که بی روی تو در زندانست
کفر از غصه چو زلف تو سیهپوش نشستکه درین دام چرا صید نخست ایمانست
ناله پرده جان صاف کند از تب دردورنه بر شعله ما بیهنری بهتانست
گریه گر دیده گدازست فصیحی گله چیستکشتی نوح شکستن هنر طوفانست