شمارهٔ ۴۱
در مذهب ما هر چه بجز دوست حرامستگر خود همه ذوق طلب اوست حرامست
لاف چمنآرایی غم بلبل ما رابیناله به تن گر همه یک موست حرامست
نظاره هر دیده که پرورده به خون نیستز آن دیده تماشای رخ دوست حرامست
بر شیفته تابش خورشید محبتگر سایه آن قامت دلجوست حرامست
پیمانشکنان را سر ما نیست که بر ماگر خود شکن طره گیسوست حرامست
کو دیر که در صومعه زشتپرستاندیدیم هر آن جنس که نیکوست حرامست
با دوست به یک پوست نگنجیم فصیحیوین طرفه که بی دوست به تن پوست حرامست