گنج

شمارهٔ ۲۱۶

۴ بیت
سر و برگ من محزون نداریغم آشفته حالان چون نداری
در آن کاکل که اقلیم جنونستز عقل آشفته‌تر مجنون نداری
از آن نرگس کش از ناز آفریدندکدامین دیده‌کش پرخون نداری
فصیحی یار بی‌رحمست ورنهکنار کیست کش جیحون نداری