گنج

شمارهٔ ۲۲۱

۵ بیت
مگر از کمین حسنی شبخون زده سپاهیکه گذشته باز بر دل پی تازه نگاهی
سر آن بهشت گردم که درو ز جوش عصمتجگر نسیم سوزد ز طپیدن گیاهی
صنمی‌ست قاتل من که به عرصه گاه محشردل عفو می‌رباید به کرشمه نگاهی
سر زلف کینه‌افشاهن مژه مست کینه‌جوییز تو بهتری نباشد ستم ترا گواهی
غزل فصیحی ما به شعاع طور ماندمگرش نوشته امشب به فروغ شمع آهی