شمارهٔ ۹۹
چون امتان کبر حدیث نسب کنندرندان خاکسار سخن از حسب کنند
اجزای من چو نام تو گیرم یکان یکانچون جان خستگان غمت طوف لب کنند
اینست اگر غرور بتان روز بازخواستترسم دیت ز خضر و مسیحا طلب کنند
جانم فدای غم که مریضان آن دیارچون شعله جان دهند چو بدرود تب کنند
نسبت به جلوه تو تجلی کند درستچون دودمان حسن حدیث نسب کنند
از ناله لب مبند مبادا درین چمنچون غنچهات به خنده شادی ادب کنند
از بیکسان بترس فصیحی که این گروهروز زمانه را به یکی آه شب کنند