شمارهٔ ۷۹
خطت هر دم جهانی از تجلی رایگان گیردبه هر سو بگذرد ملکی ز حسن جاودان گیرد
شکنج دام ز آنسان دلفریب صید شد کز غمفروریزد پر وبالش چو نام آشیان گیرد
سجود عشق برخود فرض کردم تا جبین دارمبود روزی ازین آتش مرا دودی به جان گیرد
سر شمعست دولتمند و من پروانه اویمکه از فیضش مرا هم شعله شامی در میان گیرد
دلت نازکترست از رشته پیمان تو ترسمکه ناگه بیسبب نازک دلت از دوستان گیرد
مکن چون خنده تکیه بر لب گل کاندرین گلشننسیم نوبهاران فیض از باد خزان گیرد
فصیحی از جگر ناخواست امشب نالهای سر زدبه بی ظرفی مبادا عشق ما را بر زبان گیرد