شمارهٔ ۱۹
باز دل بر در غم طرح محبت انداختبر سر شعله چو خس رخت اقامت انداخت
ای سگ دوست به جانت که چو غم جانم خورداستخوانم را در دوزخ حسرت انداخت
ریسمان نفسم را غم ایام گسیختدلو عمرم به ته چاه قیامت انداخت
دل به صد حیله شد آبستن طفل طربیدید بخت سیهم را و بساعت انداخت
گرچه زین پیش مصیبت به دل آتش میزدماتمم آتش در جان مصیبت انداخت
فطرت پست فصیحیست که در روز ازلخلعت همت بر دوش قناعت انداخت