گنج

شمارهٔ ۱۷۴

۷ بیت
ما ز مادر داغ بر دل خاک بر سر زاده‌ایمهمچو طفل غنچه در دامان نشتر زاده‌ایم
نام ما مردود عالم روزی ما خون دلما و غم گویا به یک طالع ز مادر زاده‌ایم
شسته‌ایم از دل به خون عافیت نقش مرادما همان دم کاندرین نه طاق شش در زاده‌ایم
اشک یعقوبیم و از خون جگر جوشیده‌ایمآه مجنونیم و از دریای آذر زاده‌ایم
از سراب تلخکامی تشنه لب خواهیم مردما که همچون موج در دامان کوثر زاده‌ایم
در گلستانی که هر خارش پیمبر زاده‌ستمیوه هیچیم ما وز نخل بی‌بر زاده‌ایم
شعله شوقیم و از دلهای خونین سر زدهغیر پندارد فصیحی ما ز اخگر زاده‌ایم