شمارهٔ ۱۷۵
تا وداع شعله خود همچو اخگر کردهایمحله خاکشتر اندوه در بر کردهایم
گوهر نظارهای در دیده گم کردیم از آنمردم چشم اندرین دریا شناور کردهایم
چشمهسار دیده ما خوشگوار آبی نداشتچند روزی شد کش از خون رشک کوثر کردهایم
زخم ما را از جگر غم زیور ناسور بستورنه تحقیق سر و سامان خنجر کردهایم
زود گوش دوستان از ناله ما ناله کردما هنوز از نخل غم یک میوه نوبر کردهایم
از تو چون نومید بنشینیم کاندر کوی تومشت خاکی را به صد امید بر سر کردهایم
در شب هجران فصیحی میزند لاف حیاتسادهلوحی بین کزو این قصه باور کردهایم