شمارهٔ ۱۲۱
دل از ولایت غم بار بسته میآیدچو موج بر سر طوفان نشسته میآید
کسی که لب به سراغی نسوخت کیداندکه کار بال ز پای شکسته میآید
بیا به طور و همه گوش شو که شاهد حسنز ناله «ارنی» پرده بسته میآید
شهید رسم دیاری شوم که بعد از مرگطبیب بر سر بالین خسته میآید
چه زخمه بود ندانم که چنگ پاس مراهنوز ناله ز تار گسسته میآید
ز نخل طور چه حاصل که در مشام مراشمیم عافیت از نخل بسته میآید
فریب سعی فصیحی مخور که کعبه وصلبه دلنوازی پای شکسته میآید