گنج

شمارهٔ ۶۲

۵ بیت
دوش غم بر گریه‌های زخم ما خندید و رفتپاره‌ای بر ریش‌های ما نمک پاشید و رفت
عید نومیدی مبارک باد کز رویش نگاههمچو اشک حسرتم در خاک و خون غلتید و رفت
شب در آمد غم درون از رخنه‌های سینه‌امدامنی داغ جگر از هر گیاهم چید و رفت
مرهم الماس می‌پنداشت زخمم چاره‌جوستآمد و روی تظلم بر زمین مالید و رفت
بر سر نعش فصیحی این همه فریاد چیستبر در غم بینوایی پاره‌ای نالید و رفت