شمارهٔ ۸۲
ز خواب آن چشم شهلا برنخیزدکه از هر گوشه غوغا برنخیزد
قیامت سوزد از سوز دل منمگر این کشته فردا برنخیزد
جهانسوز آتشی را دل سپندستکزو جز دود سودا برنخیزد
نیابد در دل امیدی که حسرتپی تعظیمش از جا برنخیزد
به هرجا بگذرد نام فصیحیچه شیونها کز آنجا برنخیزد