شمارهٔ ۸۱
نشئهی شوق کی از ساغر عشرت خیزداین نسیمست که از گلشن محنت خیزد
هر زمینی که بر آن پای نهم روز وداعتا دم محشر از آن آتش حسرت خیزد
بخت ناساز به حدیست که گر افروزمآتش عشرت از آن دود مصیبت خیزد
رشک در قصد فصیحیست اجل هان بشتابنه که از بستر هجران به سلامت خیزد