شمارهٔ ۴۷
گستاخی نظاره ما جرم جنونستورنه دل ازین بیادبی غرقه به خونست
چون ابر بر افتاده مگریید درین باغچون برق مخندید که خنده نه شگونست
صد بادیه [را] توشه یک گام فزون نیستاما چه کنم توسن اقبال حرونست
بدروزی ما خود گنه ماست ولیکنسررشته کار از کف تدبیر برونست
سرمایه کام دو جهان بخت بلندستصد شکر فصیحی که ترا بخت زبونست