گنج

شمارهٔ ۴۸

۹ بیت
نهفته در دم شمشیر نوبهاری هستشهید شو اگرت با طرب شماری هست
به ذوق حلقه ماتم ندیدم انجمنیبه هر طرف نگرم چشم اشکباری هست
دلم شکفت کجا شد خلیل تا بیندکه در هر آتش سوزنده لاله‌زاری هست
شکست کشتی‌ام از موج سعی و دانستمکه در میانه این بحر هم کناری هست
به باغ رفتم و رشک نسیم سوخت مراکه غیر این دل سرگشته بیقراری هست
به نیم‌دل که ربودی ز من مشو خرسندمرا به هر سر مویی دل فگاری هست
به ملک عشق مجو لذت تهی‌دستیوصال اگر نبود درد انتظاری هست
ز بوی عافیت گل دلم به جان آمدهزار شکر که آشوب نیش خاری هست
به زیر خاک فصیحی به چشم گریان رفتمزار اوست به هر جا که نیش خاری هست