گنج

شمارهٔ ۱۲۴

۶ بیت
کسی در این چمن اسرار رنگ و بو فهمیدکه شوخ چشمی مرغان هرزه‌گو فهمید
برو مسیح و بیاسا که سر داغ مراکسی که لاله این باغ شد نکو فهمید
کند چو دایره سر در سجود پا فرموشکسی که قیمت یک گام جست و جو فهمید
چنان به دور تو رسوای خاص و عام شدیمکه راز باده ما ساغر و سبو فهمید
غریب وادی ایمن چرا ز رشک نسوختکه دود شعله درین دیر گفتگو فهمید
نخست حرف فصیحی ز درس ما اینستکه هر که هیچ نفهمید جمله او فهمید