گنج

شمارهٔ ۸۸

۷ بیت
هر شبم داغی چنان در گلخن تن بشکفدکز عقیقی اشکم این فیروزه گلشن بشکفد
تیره‌بختی بین که چون نعشم ازین منزل برندتازه گلهای تجلی تا به روزن بشکفد
جان شهید غم به ذوقی داد کز خونش اگرآب یابد باغ گل پیش از دمیدن بشکفد
نقش بت باشد به جای داغ تعویذ جگرلاله‌زاری کز سر خاک برهمن بشکفد
در چمن خندیدن گل نوحه برخود کردن استغنچه‌ای را وقت خوش کز دود گلخن بشکفد
جان فدای جلوه‌ای کردم که از شادی کفنچون گلستان از گریبان تا به دامن بشکفد
ای که می‌گویی فصیحی بشکف اندر باغ دهرکو دو عالم تلخکامی تا دل من بشکفد