گنج

شمارهٔ ۸۹

۵ بیت
خون شکایتم ز لب زخم چون چکدز آنجا که تیغ او نرسیدست خون چکد
نازم به سعی شوق که بی دست کوهکناز تیشه زخم در جگر بیستون چکد
در جوشم آن چنان که ز چشم جراحتمدریا به نیم قطره رسد تا برون چکد
در رزمگاه عشق که گلزار دوستی‌ستبر عقل زخم آید و خون از جنون چکد
لبریز زخم اوست فصیحی تنم چو گلچندان که نامم ار بفشارند خون چکد