گنج

شمارهٔ ۷۴

۷ بیت
حسن پیرایه دکان هوس نتوان کردشعله طور چراغ دل خس نتوان کرد
طوطیان گر لب دریوزه به حسرت بستندشکرستان همه در کام مگس نتوان کرد
چون حیا پرده‌نشین شو که گل خوبی رادست فرسود نگاه همه کس نتوان کرد
بال وپر سوز که تا ثروت پروازت هستبه مراد دل خود سیر قفس نتوان کرد
کو ره شوق که از ناله لبی شاد کنمخفته در مرحله تقلید جرس نتوان کرد
همه تن بال شو و دامن پروازی گیرتکیه بر گرم رویهای نفس نتوان کرد
چه طلسمی است فصیحی که ز میدان وفاپیش نتوان شد و روباز به پس نتوان کرد