شمارهٔ ۷۳
رفت صد عید و نسیمی یاد باغ ما نکردشعلهای هرگز مبارک باد داغ ما نکرد
تلخ کامی بین که ما مخمور و صاف خرمیخشک شد در شیشه و یاد ایاغ ما نکرد
چون خزان کردیم صد گلشن تهی از رنگ و بونکهت غم هیچ بدرود دماغ ما نکرد
نوبهاری سیر آتشخانهها میکرد دوشیک نهال شعله گل جز در چراغ ما نکرد
وقت بیقدری فصیحی خوش که صد نوبت فزونگم شدیم از دیر و دودی هم سرغ ما نکرد