گنج

شمارهٔ ۷۲

۷ بیت
بر خرمنم طلیعه برقی گذار کرداز شعله مو به موی مرا مایه‌دار کرد
اقبال دیده‌بین که ز مصر وصال دوستبر هر نگاه حسرت دیدار بار کرد
شوخی نگر که شعله یک لاله‌زار داغاز ما گرفت و بر جگر ما نثار کرد
ابری برآمد از چمن عشق داغ ریزگلزار بودم از کرمم لاله‌زار کرد
چون بوی گل مرید نسیمم که فیض آنهر جا گذشت همچو منش بیقرار کرد
پیمود از آن شراب به من چشم مست دوستکز توبه نکرده مرا شرمسار کرد
دل را سموم اشک فصیحی تمام سوختآخر گیاه تشنه‌لب ما بهار کرد