گنج

شمارهٔ ۷۵

۵ بیت
دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکردبال بر هم زد تمام عمر و پروازی نکرد
لاف اقبال کلیدی زد زبانم سالهالیک هرگز فتح قفل مخزن رازی نکرد
دوش غم را لذت انجام در آغاز بودعقل کانجا می‌ ندارد کارش آغازی نکرد
عشقم از بس کرد پنهان رفتم از یاد حبیبآنچه محرم کرد با من هیچ غمازی نکرد
چشم مستش را فصیحی صد هنر بیش است لیکخویش را هرگز شهید جلوه نازی نکرد